تآوای برآمده از گلو ز
حنجره, بود نم نم باران دلم گروصدگره بودتاهوای لبم بر لب شیشه نشستهرچه بوسیدم من لب پنجره بودای ساحل دریای من طوفان چراگذر کن که این پل پایمال دره بوداز ما طلب چه میکنی، ای امیدعقربی که ماراگشت هزار ذره بودتبر خود میزند ریشه خویش رایاگوشت درختی ک زدندان اره بودپایم به کار نیست،
برچسب:
نویسنده: حامد اسماعیلی
تاريخ: جمعه
2 ارديبهشت
1401 ساعت: 17:22